|
روزی دختری به خدمت کورش کبیر رفت و گفت من عاشق شما هستم و بدون شما نمی توانم زندگی کنم. کورش به او گفت لیاقت شما برادرم است که هم جوانتر است و هم زیباتر که اکنون پشت سر شما ایستاده است. دختر به پشت سرش نگاه کرد اما کسی ندید. پش کورش کبیر به او گفت تو عاشق من نیستی چون اگر عاشق بودی دیگران در نظرت مهم نبودند و به پشت سرت نگاه نمی کردی برو...
ممنوم به خاطر همه چیز
شب عشق شب جشن و سرور درسته از تولدت گذشته فقط خواستم بدونی به یادتم. ماموریت بودم دسترسی به اینترنت نداشتم. ایشالا هرجا هستی سلامت باشی منم زنده ام اما خسته خسته خیلی دلتنگتم تا سال دیگه همین موقع خدانگهدار بندر عباس پالایشگاه سرخون w 18
در رویارویی صورت و دست این نوازش است که فریاد می کشد
سرخی از کبودی پیشی می گیرد درد از آه ،اشک از نفس می گریزد آه ه ه ه بازهم پیشی می گیرد کاش دست به کارش فکر کند چشم طاقت بیاورد خیس نگردد قلب از درد به خود نپیچد باز هم پیشی می گیرد می گریزم از روز می گریزم از شب شب از روز ، روز از شب پیشی میگیرد من به این نیز قانع ام و به فردا می اندیشم کاش فریاد بزنم فریاد شادی هم از غم پیشی می گیرد
|
در مورد من
<-Blogدر مورد من-> آرشيودی 1390آذر 1390 شهریور 1390 تیر 1390 خرداد 1390 اردیبهشت 1390 دی 1389 آذر 1389 آبان 1389 مهر 1389 شهریور 1389 اردیبهشت 1389 آبان 1388 مهر 1388 مرداد 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 لينک دوستانSpecific
LinkDump
<-LinkTitle- > کاربر آنلاين: آنلاين : |